ماكس وبر و جامعه شناسي هنر
ماكس وبر براي آنكه يكتايي «عقلاني شدن» را نشان دهد، و بگويد اينكه اين پديده مختص تمدن غرب است، به بررسي ساير تمدن ها منجمله هند، چين و تمدن اسلامي مي پردازد تا فقدان آن را در اين تمدن ها نشان دهد. مثلاً مي گويد در مصر شواهدي از شناخت ها و رصدهايي با دقت فوق العاده به چشم مي خورد، اما آنچه اختر شناسي در اينجا كم دارد مباني رياضي اين علم است كه يونانيان آن را پي مي ريزند؛ يا علوم طبيعي هند از جهت مشاهده بسيار غني است، اما فاقد روش تجربي، مانند استفاده از آزمايشگاه جديد در دوران رنسانس است. پزشكي نيز به همين سان. همين امر در مورد هنر نيز صادق است. مردمان ديگر احتمالاً گوش موسيقي تكامل يافته تري داشته اند كه در مقايسه با گفته وبر از حساسيت كمتري برخوردار نبوده است. انواع مختلف موسيقي چندصدايي در جهان شايع بوده است و در نقاط ديگر هم مثل غرب، تغيير ملودي و همنوايي آلات موسيقي مرسوم بوده است. ديگران نيز همه فواصل منطقي موسيقي را شناخته و محاسبه كرده اند. اما موسيقي ِ هماهنگ عقلاني، اركستر با مجموعه سازمان يافته اي از سازهاي مختلف، نظام نت نويسي قطعات موسيقي، سونات ها و سمفوني ها، اپراها و از اين قبيل در هيچ جاي ديگري جز غرب وجود نداشته است.
علاوه برموسيقي فرآيند «عقلاني شدن» را در معماري نيز مي توان پي گرفت. در عهد باستان و در آسيا، طاق نوك تيز به عنوان يك عنصر تزئيني به كار مي رفت؛ احتمال مي رود كه شرق با طاق نوك تيز چليپايي نيز آشنا بوده باشد، اما استفاده منطقي از طاق گوتيك براي توزيع فشار و مسقف نمودن انواع فضاها و به ويژه به عنوان اصلي براي تاسيس ابنيه عظيم و ايجاد سبكي شامل پيكرتراشي در نقاشي آن طور كه در قرون وسطي خلق شد، جز در غرب در هيچ جاي ديگري شناخته شده نبوده است.
وبر به لحاظ روش شناسي، در جامعه شناسي هنر، از همان اصلي پيروي مي كند كه در ساير حوزه هاي بررسي جامعه شناسي؛ يعني اصل بي طرفي ارزشي. در اينجا نيز، جامعه شناس نبايد در پي صدور احكام ارزشي برآيد. جامعه شناس نمي تواند پرسش هايي از اين نوع مطرح كند كه آيا وجود آثار هنري مطلوب است؟ آيا هنر معنايي دارد؟ آيا هنر پديده اي است متعلق به دنياي شر؟ كار جامعه شناس آغاز كردن از اين واقعيت است كه آثار هنري وجود دارند. در اين شرايط وظيفه او فهميدن اين مطلب است كه چرا و چگونه انسان به تبع چنين آثاري به طرزي معنادار به رفتارشان جهت مي دهند: خلاصه كلام اين كه جامعه شناس مي پذيرد كه زيبايي براي انسان معنايي دارد.
براي اطلاعات بيشتر در زمينه جامعه شناسي هنر ماكس وبر ر.ك:
۱- ژولين فروند، ماكس وبر، ترجمه عبدالحسين نيك گهر، رايزن، تهران، ۱۳۶۸.
۲- ماكس وبر، اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري، ترجمه عبدالكريم رشيديان، پريسا منوچهري كاشاني.
علاوه برموسيقي فرآيند «عقلاني شدن» را در معماري نيز مي توان پي گرفت. در عهد باستان و در آسيا، طاق نوك تيز به عنوان يك عنصر تزئيني به كار مي رفت؛ احتمال مي رود كه شرق با طاق نوك تيز چليپايي نيز آشنا بوده باشد، اما استفاده منطقي از طاق گوتيك براي توزيع فشار و مسقف نمودن انواع فضاها و به ويژه به عنوان اصلي براي تاسيس ابنيه عظيم و ايجاد سبكي شامل پيكرتراشي در نقاشي آن طور كه در قرون وسطي خلق شد، جز در غرب در هيچ جاي ديگري شناخته شده نبوده است.
وبر به لحاظ روش شناسي، در جامعه شناسي هنر، از همان اصلي پيروي مي كند كه در ساير حوزه هاي بررسي جامعه شناسي؛ يعني اصل بي طرفي ارزشي. در اينجا نيز، جامعه شناس نبايد در پي صدور احكام ارزشي برآيد. جامعه شناس نمي تواند پرسش هايي از اين نوع مطرح كند كه آيا وجود آثار هنري مطلوب است؟ آيا هنر معنايي دارد؟ آيا هنر پديده اي است متعلق به دنياي شر؟ كار جامعه شناس آغاز كردن از اين واقعيت است كه آثار هنري وجود دارند. در اين شرايط وظيفه او فهميدن اين مطلب است كه چرا و چگونه انسان به تبع چنين آثاري به طرزي معنادار به رفتارشان جهت مي دهند: خلاصه كلام اين كه جامعه شناس مي پذيرد كه زيبايي براي انسان معنايي دارد.
براي اطلاعات بيشتر در زمينه جامعه شناسي هنر ماكس وبر ر.ك:
۱- ژولين فروند، ماكس وبر، ترجمه عبدالحسين نيك گهر، رايزن، تهران، ۱۳۶۸.
۲- ماكس وبر، اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري، ترجمه عبدالكريم رشيديان، پريسا منوچهري كاشاني.
نويسنده: شاپور بهيان
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 15:14 توسط
|