تهران
مترو
ایستگاه امام خمینی
۷/۲۵ صبح
انتظار برای آمدن و سوار شدن
درمیان عده ای انسان عجیب که برق چشمانشان گواه از حادثه ای بزرگ است،ایستاده ای
بلند گوی سالن؛
در باز میشود..
ملقمه ای میشود از لولیدن آدمیان ...
یک لحظه
هزار و یک
هزار و دو
هزار بار له میشوی...
گیج میروی
دو حالت پدید می آید
-اگر بیرون باشی: با کارتک جمع ات میکنند در کنار صندلی های کناری ولو میشوی- تمسخر از سوی سایر مسافرین مترو
-اگر در داخل باشی: در میان زمین و آسمان به سان مرغان پرکنده بال-بال میزنی... تا مقصد- نگاههای غضب آلود تو و نگاههای عاقل اندر سفیه سایرین
و این میشود حکایت یک صبح خوب برای آغاز یک روز خوب
..............................
پ.ن1: ایستگاه بعد ... قبرستان.مسافرین بی ظرفیتی که جنبه ی سوار شدن در قطار را نداشته اند،در ایستگاه بعد قطار را ترک کنند.
پ.ن۲: کار هر بز نیست خرمن کوفتن
