تبليغاتX
قلم
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
نامه چاپلین و امروز ما...

در زیربخش هایی از نامه چارلی چاپلین را که در اواخر عمرش به دختر خود می نویسد،میخوانید:

 

((حقیقت را با تو میگویم دخترم! مردمان بر روی ریسمان نااستوار سقوط میکنند.شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان،تو را فریب دهد؛آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.شاید روزی چهره ی زیبای شاهزاده ای تو را گول بزند؛آن روز بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه این الماس بر گردن همه می درخشد...

..........اما اگر روزی دل  به مردی بستی،با او یکدل باش.به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد.او عشق را بهتر از من می شناسد و او برای تعریف یکدلی شایسته تر از من است.کار تو بس دشوار است ؛این را می دانم.اما هیچ چیز و هیچ کس دیگر در این جهان نیست که شایسته باشد دختری ناخن پایش را برای او عریان کند.برهنگی،بیماری عصر ماست و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار میزنم!! اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری. بد نیست اگر در این باره اندیشه تو برای ده سال پیش باشد،برای دوران پوشیدگی.نترس این ده سال تو را پیر نخواهد کرد

 

.....................

پ.ن:

 همین نقطه چین ها را بگیر  و جلو برو...به دیوار میرسی،همانجا خانه ات بر میان(( باد)) و ((مباد))

 بنا کن!

در 0:40 | | لينک به اين مطلب