هو الاول و الاخر...
و اینگونه مردان را به حصار زنانه میکشند ...
.
مترو
..................................
پ.ن: و تازه نه اول و نه آخر بلکه می آیند در همان واگن های مردانه(به سان نیروهای نفوذی دشمن فرصی) زل میزنند به حلق مردان که بلند شوید تا یک خانوم بنشیند.
پ.ن: و بدا به حال مردی که زنی در پیش چشمان او ایستاده و او نشسته باشد. چشمان مرام و معرفت و لوتی گری ایرانی به ازای هر ایستگاه قیامت و آتش را پیش چشمان مرد نشسته تداعی میکنند. تا بدان جا که مرد نشسته به مردانگی و کار درستش شک میکند و تا سه روز عذاب وجدان و طلب استغفار و این ها دارد
پ.ن: مرد جان به لب رسیده را چه نام است!!!
پ.ن: به خدا اگر زنان منظور بدی داشته باشند. نه که مترو در حال حرکت است و ترس جا ماندن!! می آیند این طرف... و به خدا اگر راضی باشند که آقایی جایش را به آنها بدهد... آب میشوند!!
پ.ن: به ابولفضل عزیز که بیچاره با آن وزن و هیکل همه اش درگیر مرام و لوطی گری ایرانی است :دی
پ.ن: با این پست گورم را به دست خودم کندم!!
تهران
مترو
ایستگاه امام خمینی
۷/۲۵ صبح
انتظار برای آمدن و سوار شدن
درمیان عده ای انسان عجیب که برق چشمانشان گواه از حادثه ای بزرگ است،ایستاده ای
بلند گوی سالن؛
در باز میشود..
ملقمه ای میشود از لولیدن آدمیان ...
یک لحظه
هزار و یک
هزار و دو
هزار بار له میشوی...
گیج میروی
دو حالت پدید می آید
-اگر بیرون باشی: با کارتک جمع ات میکنند در کنار صندلی های کناری ولو میشوی- تمسخر از سوی سایر مسافرین مترو
-اگر در داخل باشی: در میان زمین و آسمان به سان مرغان پرکنده بال-بال میزنی... تا مقصد- نگاههای غضب آلود تو و نگاههای عاقل اندر سفیه سایرین
و این میشود حکایت یک صبح خوب برای آغاز یک روز خوب
..............................
پ.ن1: ایستگاه بعد ... قبرستان.مسافرین بی ظرفیتی که جنبه ی سوار شدن در قطار را نداشته اند،در ایستگاه بعد قطار را ترک کنند.
پ.ن۲: کار هر بز نیست خرمن کوفتن
.
كفش هايم را واكس ميزنم
.
مترو....
...........................................
پ.ن: چون ربط پا نوشت هام رو احمد عزيزم متوجه نميشه تعطيل!!
پ.ن: احمد جان كلي دوستت ميدارم:))
