تبليغاتX
قلم
دوشنبه دهم تیر 1387
لوطی گری و جهانی شدن(6)
 

هو الاول و الاخر...

و اینگونه مردان را به حصار زنانه میکشند ...

.

مترو

..................................

پ.ن: و تازه نه اول و نه آخر بلکه می آیند در همان واگن های مردانه(به سان نیروهای نفوذی دشمن فرصی) زل میزنند به حلق مردان که بلند شوید تا یک خانوم بنشیند.

پ.ن: و بدا به حال مردی که زنی در پیش چشمان او  ایستاده و او نشسته باشد. چشمان مرام و معرفت و لوتی گری ایرانی به ازای هر ایستگاه قیامت و آتش را پیش چشمان مرد نشسته تداعی میکنند. تا بدان جا که مرد نشسته به مردانگی و کار درستش شک میکند و تا سه روز عذاب وجدان و طلب استغفار و این ها دارد

پ.ن: مرد جان به لب رسیده را چه نام است!!!

پ.ن: به خدا اگر زنان منظور بدی داشته باشند. نه که مترو در  حال حرکت است و ترس جا ماندن!! می آیند این طرف... و به خدا اگر راضی باشند که آقایی جایش را به آنها بدهد... آب میشوند!!

پ.ن: به ابولفضل عزیز که بیچاره با آن وزن و هیکل همه اش درگیر مرام و لوطی گری ایرانی است :دی

پ.ن: با این پست گورم را به دست خودم کندم!!

در 9:13 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه یکم خرداد 1387
مترو-2(حکایت آغاز یک روز خوب)

 

 

 

تهران

مترو

ایستگاه امام خمینی

۷/۲۵ صبح

انتظار برای آمدن و سوار شدن

درمیان عده ای انسان عجیب که برق چشمانشان گواه از حادثه ای بزرگ است،ایستاده ای

بلند گوی سالن؛

      - لطفا از لبه  سکو فاصله بگیرید

       -بیا عقب فلان فلان شده(و دقیقا می گوید فلان فلان شده و نه چیز دیگری)

و صدای بوق قطار(شبیه بوق است تا سوت)

.

        -آقا اجازه بده اول پیاده بشن بعد سوار بشید....

         - دوست عزیز با شمام از اون بغل داری می چپی تو ...         

در باز میشود..

ملقمه ای میشود از لولیدن آدمیان ...

یک لحظه

هزار و یک

هزار و دو

هزار بار له میشوی...

گیج میروی

دو حالت پدید می آید

-اگر بیرون باشی: با کارتک جمع ات میکنند در کنار صندلی های کناری ولو میشوی- تمسخر از سوی سایر مسافرین مترو

-اگر در داخل باشی: در میان زمین و آسمان به سان مرغان پرکنده بال-بال میزنی... تا مقصد- نگاههای غضب آلود تو و نگاههای عاقل اندر سفیه سایرین

و این میشود حکایت یک صبح خوب برای آغاز یک روز خوب

..............................

پ.ن1: ایستگاه بعد ... قبرستان.مسافرین بی ظرفیتی که جنبه ی سوار شدن در قطار را نداشته اند،در ایستگاه بعد قطار را ترک کنند.

 پ.ن۲: کار هر بز نیست خرمن کوفتن

در 13:14 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
;كار هاي بيهوده
كار بيهوده اي كه هر روز صبح انجام ميدهم

.

كفش هايم را واكس ميزنم

.
مترو....

...........................................
پ.ن: چون ربط پا نوشت هام رو  احمد عزيزم متوجه نميشه تعطيل!!
پ.ن: احمد جان كلي دوستت ميدارم:))
در 20:43 | | لينک به اين مطلب