تبليغاتX
قلم
سه شنبه هفدهم مهر 1386
 علوم تجربى در غرب این باور را به وجود آورد که تمام معارف و روشهاى تحصیل آن باید محدود به معارف و روشهاى علوم تجربى شود که از آن به علم زدگى یا علم باورى تعبیر مى‏شود. از آثار این باور اعتقاد به تغییر مداوم در تمام دانشها است که از نظر این مقاله با نگرش دین در تعارض مى‏باشد; زیرا دین امور تغییرناپذیر و ثابتى را به رسمیت‏شناخته و معتقد است که انسان نیز قدرت دسترسى به این معارف را دارد. بنابراین ادعاى این که حقیقت ثابت وجود ندارد سخنى نادرست است.

با رشد علوم تجربى در سده‏هاى هفدهم و هیجدهم، که خود معلول پاره‏اى عوامل فکرى و فرهنگى بود و نتایج‏حاصل از آن که عمده‏ترین آنها، رفاه مادى و تسلط بر طبیعت‏بود، باور جدیدى در تفکر غربى پدید آمد که از آن تعبیر به علم‏زدگى یا علم‏باورى (1) مى‏شود. به نظر آنها انقلاب علمى که از زمان کشفیات گالیله و نیوتن رو به رشد گذاشته بود هنوز به قدر کافى در دیگر حوزه‏ها بخصوص اندیشه اجتماعى، سیاسى و اخلاقى و مذهبى جذب نشده بود.
علم تجربى که به دلیل توفیقات و کامیابیهایش احساس اقتدار مى‏کرد، دیگر روشهاى فکرى را که نمى‏توانستند با کامیابیهاى علم تجربى رقابت کنند به مبارزه مى‏طلبید.

«جریانات غالب تفکر مدرن، ریاضیات و علم تجربى را مورد تحسین قرار داد، چرا که به نظر آنها این دو علم تاثیرگذارترین و مفیدترین نمونه‏هاى بشرى مى‏باشند» .(2)
این باور جدید (علم زدگى) اعتقادات جدیدى را به دنبال داشت که به نظر مى‏رسد یکى از آنها که ویژگى مهم علم تجربى نیز مى‏باشد عدم ثبات در معرفت و تغییر مداوم آن است. و چون رشد علوم تجربى، با مدرن شدن جهان غرب ارتباط نزدیکى دارد، بسیارى از متفکران ویژگى دنیاى مدرن و جهان غرب را در تحولات دائمى مى‏دانند. «عصرى که اشکال حقوقى، آفرینشهاى مادى و معنوى، دانش و اعتقادات خود را بمثابه جریاناتى سیال، گذرا، متغیر، غیر ثابت و قطعى تلقى مى‏کند» . (3) بر این اساس برخى گفته‏اند:
بارزترین خصلت دوران جدید نیاز به تغییر مداوم است. (4)

با این تحلیل بدیهى است که چنین تفکرى که تغییر و تحول دائمى را ارزش مى‏داند در مقابل دین قرار بگیرد، چرا که دین امورى ثابت را پذیرفته است و تغییر را فى نفسه ملاک ارزش نمى‏داند، و بدین جهت‏برخى از متفکران، مدرنیسم را در مقابل دین قرار داده و آن را از اصول تغییر ناپذیر جدا و بریده مى‏دانند. (5) برخى دیگر معتقدند که:
«میان روحیه مذهبى، بمعنى صریح واژه و روحیه متجدد، جز تضاد و تباین لاینحل هیچ گونه ارتباط دیگرى نمى‏تواند وجود داشته باشد...روحیه متجدد...ذاتا مخالف مذهب است‏» . (6)

دلیل آن هم روشن است چون م علوم تجربى در غرب این باور را به وجود آورد که تمام معارف و روشهاى تحصیل آن باید محدود به معارف و روشهاى علوم تجربى شود که از آن به علم زدگى یا علم باورى تعبیر مى‏شود. از آثار این باور اعتقاد به تغییر مداوم در تمام دانشها است که از نظر این مقاله با نگرش دین در تعارض مى‏باشد; زیرا دین امور تغییرناپذیر و ثابتى را به رسمیت‏شناخته و معتقد است که انسان نیز قدرت دسترسى به این معارف را دارد. بنابراین ادعاى این که حقیقت ثابت وجود ندارد سخنى نادرست است.

با رشد علوم تجربى در سده‏هاى هفدهم و هیجدهم، که خود معلول پاره‏اى عوامل فکرى و فرهنگى بود و نتایج‏حاصل از آن که عمده‏ترین آنها، رفاه مادى و تسلط بر طبیعت‏بود، باور جدیدى در تفکر غربى پدید آمد که از آن تعبیر به علم‏زدگى یا علم‏باورى (1) مى‏شود. به نظر آنها انقلاب علمى که از زمان کشفیات گالیله و نیوتن رو به رشد گذاشته بود هنوز به قدر کافى در دیگر حوزه‏ها بخصوص اندیشه اجتماعى، سیاسى و اخلاقى و مذهبى جذب نشده بود.
علم تجربى که به دلیل توفیقات و کامیابیهایش احساس اقتدار مى‏کرد، دیگر روشهاى فکرى را که نمى‏توانستند با کامیابیهاى علم تجربى رقابت کنند به مبارزه مى‏طلبید.

«جریانات غالب تفکر مدرن، ریاضیات و علم تجربى را مورد تحسین قرار داد، چرا که به نظر آنها این دو علم تاثیرگذارترین و مفیدترین نمونه‏هاى بشرى مى‏باشند» .(2)
این باور جدید (علم زدگى) اعتقادات جدیدى را به دنبال داشت که به نظر مى‏رسد یکى از آنها که ویژگى مهم علم تجربى نیز مى‏باشد عدم ثبات در معرفت و تغییر مداوم آن است. و چون رشد علوم تجربى، با مدرن شدن جهان غرب ارتباط نزدیکى دارد، بسیارى از متفکران ویژگى دنیاى مدرن و جهان غرب را در تحولات دائمى مى‏دانند. «عصرى که اشکال حقوقى، آفرینشهاى مادى و معنوى، دانش و اعتقادات خود را بمثابه جریاناتى سیال، گذرا، متغیر، غیر ثابت و قطعى تلقى مى‏کند» . (3) بر این اساس برخى گفته‏اند:
بارزترین خصلت دوران جدید نیاز به تغییر مداوم است. (4)

با این تحلیل بدیهى است که چنین تفکرى که تغییر و تحول دائمى را ارزش مى‏داند در مقابل دین قرار بگیرد، چرا که دین امورى ثابت را پذیرفته است و تغییر را فى نفسه ملاک ارزش نمى‏داند، و بدین جهت‏برخى از متفکران، مدرنیسم را در مقابل دین قرار داده و آن را از اصول تغییر ناپذیر جدا و بریده مى‏دانند. (5) برخى دیگر معتقدند که:
«میان روحیه مذهبى، بمعنى صریح واژه و روحیه متجدد، جز تضاد و تباین لاینحل هیچ گونه ارتباط دیگرى نمى‏تواند وجود داشته باشد...روحیه متجدد...ذاتا مخالف مذهب است‏» . (6)

دلیل آن هم روشن است چون ملاک تفکر تجربى، بشرى بودن تمام معارف است، و هنگامى که معارف تماما بشرى شوند دیگر اصل ثابت و لایتغیر وجود نخواهد داشت. (7)
اما گروهى که از طرفى علم زده هستند، و از طرفى مدعى نجات دین مى‏باشند، به جاى این که دین را در مقابل مدرنیسم و علم زدگى قرار داده و این دو را نفى کنند، سعى نموده‏اند تا دین را مدرن کنند، بر این اساس مى‏گویند:
هیچ حقیقت ثابتى وجود ندارد، حتى در دست پیامبران و ائمه نیز حقیقت ثابت نیست. (8)
البته سخن این افراد مطلب جدیدى نیست، در غرب نیز این سخن سالیان پیش مطرح گردید و هنوز هم تکرار مى‏شود. براى مثال دو نمونه از این سخنان را یادآور مى‏شویم.

«پى‏یر بیل (9) فکر حقیقت مطلق را که از راه وحى مى‏آید رها کرد و مفهوم علمى حقیقت را گرفت که معتقد بود به تدریج‏شناخته لاک تفکر تجربى، بشرى بودن تمام معارف است، و هنگامى که معارف تماما بشرى شوند دیگر اصل ثابت و لایتغیر وجود نخواهد داشت. (7)
اما گروهى که از طرفى علم زده هستند، و از طرفى مدعى نجات دین مى‏باشند، به جاى این که دین را در مقابل مدرنیسم و علم زدگى قرار داده و این دو را نفى کنند، سعى نموده‏اند تا دین را مدرن کنند، بر این اساس مى‏گویند:
هیچ حقیقت ثابتى وجود ندارد، حتى در دست پیامبران و ائمه نیز حقیقت ثابت نیست. (8)
البته سخن این افراد مطلب جدیدى نیست، در غرب نیز این سخن سالیان پیش مطرح گردید و هنوز هم تکرار مى‏شود. براى مثال دو نمونه از این سخنان را یادآور مى‏شویم.

«پى‏یر بیل (9) فکر حقیقت مطلق را که از راه وحى مى‏آید رها کرد و مفهوم علمى حقیقت را گرفت که معتقد بود به تدریج‏شناخته

در 1:54 | | لينک به اين مطلب